فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

213

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

ابيات « 1 » سپاهى فزون از حساب و قياس * به زيرش زمين را ز جنبش هراس به هر مرغزارى كه پرداختى [ 111 - پ ] * فضايش چو سطحِ فلك ساختى اگر سوى دريا شدى بهر آب * ز آبش بپرداختى چون سراب از « 2 » دار السّلطنهء تبريز از راه اوچ كليسا « 3 » متوجّه غزاى گرجستان شد و امير اعظم نامدار شجاع الدّين سليمان بيك « 4 » و امير اكرم [ كامكار جلال الدّين ] گلابى بيك بكتاش « 5 » به رايات همايون التحاق يافتند . جيوش اسلام در شهر صيام به بلاد كفّار لئام درآمده ، اطراف و اكناف را به پاى نهب و دست اسر مىفرسودند و بر اموال و زروع و مواشى و ضروع نمونهء شعر متنبّى كه وقت فتح سيف الدّوله بلاد روم را گفته [ بود ] مىنمودند « 6 » . شعر « 7 » للنّار « 8 » ما زرعوا و « 9 » السّبى ما نكحوا * و القتل ما ولدوا و النّهب ما جمعوا و چون آخر ايّام خريف و اوان ادراك ثمار بود ، كروم بساتين آن ملاعين كه جهت اتّخاذ عقار تهيه كرده بودند براى افطار غازيان مهيّا و مهنّا شد . و چون مواهب الهى مىخواست كه كفّهء اعمال غازيان موزون گردد « 10 » ، در اثناى سفر بسى مشقّت و نصب رسيد ؛ از جمله چند روز شدّت برف و سرما درجهء اعلى گرفت و از صولت زمهرير آب چشمه صورت قوارير يافت . ابيات « 11 » ز قوس افگند گردون تير سرما * زمين عاجز شد از تدبير سرما

--> ( 1 ) . P : شعر . ( 2 ) . K : از + را . ( 3 ) . F : اوج كليا ؛ اوچ مبازين امروز . ( 4 ) . KP : بك . ( 5 ) . F : بيكتاش . ( 6 ) . F : نمودند . ( 7 ) . P : بيكتاش . ( 8 ) . P : النّار ؛ K : للسبى ما نكحوا ، و القتل ما ولدوا / و النّهب ما جمعوا ، و النار ما رزعوا . ( 9 ) . K : للسّبى . ( 10 ) . P : عبارت « مهيا . . . گردد » ندارد . ( 11 ) . P : شعر .